ای جنگل مهربان
بیدار بمان می خواهم وصیت بسپارم
ای پدر با من آواز کن....
نام گلهای صحرا را که دوست می داشتی
پدر آرام باش
مرگ را می بریم....با هر چه آرزوست!
مثل همیشه پدر بیدار باش!
در طلوع آفتاب ٍ فردا پیراهن "سرخ" تو را من خواهم افراشت...
آنها خوب تو را می شناسند..ترا که زمانه ی بیداری
آنها هر روز تو را می کشند....
آنها هر روز خون تو را پاک می کنند
آنها نمی دانند که پیراهن سرخ تو تن به تن در میان ما خواهد گشت
پدر آرام باش
ما تو را امروز با خون می نویسیم
ما تو را هر روز می نویسیم
رفیق محمد علی عمویی در فصل هفتم کتاب درد زمانه وقایع زمستان سال 1349 را اینگونه تعریف می کند:
سال 49 رو به پایان است که شایعات گوناگونی از اعزام واحد نظامی به شمال و محاصره بخشی از جنگل های اطراف لاهیجان به زندان می رسد.هرکس حدس و گمانی می زند.سرانجام حقیقت از لابه لای هاله ای از ابهام یر بر می آورد.جوانانی جان بر کف در راه تحقق اندیشه های "جزنی" با رهبری علی اکبر صفایی فراهانی در راه ارتفاعات جنگلی مشرف به سیاهکل که یکی از قرارگاه های شناسایی شده برای پناه گرفتن تیمی بود که آغازگر مبارزه مسلحانه چریکی جنبش انقلابی ایران بود،با واحدهای مسلح رژیم درگیر می شوند .چریکهای تا آخرین فشنگ مقاومت می کنند...و پس از اتمام مهمات با شکستن حلقه محاصره عقب نشینی می کنند اما عدم آگاهی روستاییان از هدفها و آرمانهای مبارزین ترقی خواه جوان و تبلیغات زهر آگین جیره خواران رژیم موجب اغوای روستاییان و در نتیجه دستگیری چریکها توسط آنان می شود...درگیری مسلحانه تیم شش نفره به رهبری صفایی فراهانی که از نوزدهم بهمن تا هجدهم اسفند 1349 به درازا کشید ،هز چند به شکست چریکها انجامید اما مقاومت و شجاعت آنها زبانزد همگان شد و از همین رو روز نوزدهم بهمن ماه به عنوان آغاز مرحله تازه ای در تاریخ مبارزه مردم ایران علیه استبداد خوانده می شود....از هفده تن چریکهایی که در بهمن 49 دستگیر شدند سیزده تن در تاریخ بیست و هفتم اسفندماه 49 تیرباران شدند ...
پانوشت:1-یاد حماسه 19 بهمن را در گرامی می داریم...."به خون جلوه کن ای هماره یاد...."
2- درباره مبارزه مسلحانه و ضرورت آن سخن بسیار شنیده ایم اما بی تردید به اعتقاد نگارنده آن چنان که سازماندهی توده مردم در راستای القای آموزه های انسانی وافزایش آگاهی های طبقاتی و ترغیب ایشان به مبارزه علیه هرگونه سلطه و استثمار راهگشاست،مبارزه مسلحانه و تاکید بر تئوری"تبلیغ از طریق عمل" بدون در نظر گرفتن شرایط عینی به هیچ وجه مطلوب نخواهد بود.3- و زندگانی هنر یافتن روزنه در تاریکی ست...
+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1385ساعت 21:34 توسط مبارز کوچک |
این واژه چقدر خسته ...چقدر فرسوده شد
از بس که دست و پا بسته به میدانش آوردند
این واژه چقدر عرق شرم ریخت از جبین/که به نام او
جماعتی کیسه هاشان پر از زر شد!و جماعتی کاشانه شان بی مرد و اجاق زندگیشان خاکستر!
صف به صف شهد شهادت نوشیدند و رج به رج فرصتیان قصر و عمارت خریدند!
شب پیش از خنج کوچه خلوت ...صدای هق هق گریه می آمد!
مرگ بود!مرگ پیر...مرگ فرتوت!خسته و در هم شکسته!کنده اش بر خاک!با خدا می گفت:
کجای عمر آفرینش تو به یاد دارد که به اسم و رسم مرگ...کاسبی کنند و بازارگرمی!؟
که مرگ را پلکان رسیدن به قدرت و مکنت سازند!؟
که از مرگ افیون بسازند!؟و اعتیاد به شهادت را در جانهای پاک شعله ور نمایند!؟
من از سایه خویش بیزارم!که در کوچه ...در خیابان در خانه!و هرکجا که نشانه ای از زندگی می بیند
قلبش را نشانه می گیرد!..
من از دخل بازان ایمان!از مال خرهای رستگاری..از حجره داران بهشت فروش
بیزارم بیزارم!!!!
و مرگ همچنان می گفت ...اما از آسمان جوابی نمی آمد..
ناگهان بر لب دریچه تنهایی ...خیس شد گونه ام!
نه من گریه نمی کردم....گویا آسمان نرم نرمک جواب مرگ را می داد!...
+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1385ساعت 21:19 توسط مبارز کوچک |
گوته در اثرش "فاوست" شاعرانه ترین و نیرومند ترین بیان از ایده ی زایندگی انسان را به نمایش می گذارد...
او می آموزد که نه مالکیت و نه قدرت و نه ارضای نیازهای حسی هیچ یک نمی توانند اشتیاق انسان به کسب معنا در زندگیش را متحقق کنند.انسان فقط با فعال بودن ٍ زاینده است که می تواند درکی از زندگی اش داشته باشد.او در چنین حالی که از زندگیش لذت می برد آزمندانه به آن نمی چسبد . او آزمندی نسبت به داشتن را طرد کرده و با بودن محقق شده است ...او پر می شود چراکه خالی ست...او بسیار می شود زیرا که اندک است.
هگل کامل ترین بیان را از "انسان مولد " ارائه می دهد : یعنی فردی که تا آنجا "او " هست که منفعل و پذیرنده نیست بلکه به طور فعال با جهان مرتبط است:یعنی فردی که فقط از طریق تولید در روند به چنگ آوردن و فهمیدن جهان قرار دارد و بنابر این ، از این طریق جهان را از آن ٍ خود می کند.به نظر هگل رشد همه قدرتها و استعداد ها و هنر های بالقوه یک فرد نه از طریق پذیرندگی صرف بلکه بوسیله عمل پیوسته و مدام ممکن است.
از نظر گوته، اسپینوزا،هگل و مارکس انسان فقط تا حدی زنده است که مولد باشد و تا آنجا که جهان خارج از خود را در عمل متجلی کننده ی قدرتهای انسانی مخصوص خود درک کند و با همین قدرتها آنها را "انسانی " کند.
به میزانی که انسان مولد نیست به همان میزان منفعل است :هیچ است،مرده است!در این روند تولید است که انسان ماهیت خویش را محقق می کند.و همگام با محقق شدن ماهیت انسان می توان به نیاز های انسان واقعی و آرمانهایی که در آن نیاز ها ریشه دارند دست یافت...
پانوشت:1- این روزها بسیار به سرشت آدمها ، به عواطف ، به تاریخ فکر کردم...خواندن نوشته های شاعرانه گوته بسیار دلنشین و راهگشا بودند. 2- و براستی مفهوم واقعی زندگی در زیبایی و نیروی تلاش به سوی هدف است و هستی هر لحظه باید هدفی بس عالی داشته باشد...3-زندگی زنجیره ای از آغاز هاست...دوباره شروع می کنیم!ترم جدید شروع شد.:)
+ نوشته شده در پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:35 توسط مبارز کوچک |
| |||||