تبليغاتX
فردا

یادت باشد

برای گریستن شانه هایت را دارم

برای سوختن چشمهایت را

آهی بکش تا بر بادم دهی....

 

2 روز است که در بیمارستان بستری شدی...نمی دانم از خستگی بار سنگینی بود که در نبود ِ بابا روی دوشت بود ؟ یا از دست ِ من که همیشه فرزند شورشی خانواده بودم؟ تو گفتی که شورشی به دنیا آمده ام و امیدی به اصلاحم نداری!همیشه با لبخند می گفتی که من دختر بابام هستم و سارا دختر  ِ تو!گاهی جدی جدی من دختر بابا می شدم و احساس می کردم که فرسنگ ها فاصله می گرفتی...هیچ وقت شاید اینقدر صریح نگفته ام: اما پدر قهرمان نبرد زندگی من بود!و تو سرود زندگی من...شاید یادت رفته که پدر را با شور و غوغا چه کار؟ من و تو بودیم که سرود خواندن را دوست داشتیم...سر و صدا کردن را...تمیز کردن خانه را حتی...یادت هست که همه ی عید ها دست ِ تنها خانه را تمیز می کردیم؟ یادت هست که ما هیچ وقت کارگر نگرفتیم؟یادت هست که کار مقدس بود...کار  ِ خانه حتی مقدس تر؟ و کمر درد بعدش ؟...من بر خلاف آنچه همه فکر می کنند شبیه بابا نشدم...من مثل تو با چشمانم حرف می زنم...مثل تو عاشق کار و فعالیت و یادگیری ام ...مثل تو دوست دارم به آدمها کمک کنم ...من همه ی خوبی های زندگیم را از تو آموخته ام...و همه ی بدیهایش هم فقط متعلق به خودم است که به قول تو :نرود میخ آهنین در سنگ...

یادم هست که به من گفتی پروین اعتصامی یک زن ِ شاعر است...آن موقع که 4 ساله بودم معنی ِ زنِ شاعر را نمی فهمیدم ! اما شعری که با تلاش مستمر تو حفظ کردم را هنوز به یاد دارم: (یادت هست هر بار که مرا به حمام می بردی با هم توی حمام شعر می خواندیم؟؟من همه ی شعر های عمرم را آنجا یاد گرفته ام!:)

 

تا به کی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر                              ریختن از بهر نان از چهره آب ای رنجبر

زین همه خواری که بینی زآفتاب و خاک و آب                       چیست مزدت جز نکوهش با عتاب ای رنجبر

 

تو همیشه پرستار دیگران بودی و من بچگی هایم را با خاطره ی انسان دوستی و مهر ِ بی پایان تو پیمودم..امروز که تو این طرف ِ تختی، من هیچ پرستاری به مهربانی ِ تو نمی بینم...و من مثل بچگی هایم از بوی الکل و درد بیزارم!و می دانی که رنگم را مثل گچ سفید می کند ، دکتر و دارو !...تو لبخند می زنی ...حتی وقتی درد وجودت را فرا می گیرد...و از اشک های من می گریزی...می گویی که بزرگ نمی شوم به خاطر اشک هایم...( اما خیالی نیست! دنیا به یک میترای کوچک هم نیاز دارد!مگه نه؟)

برایت کتاب می خوانم...هم اتاقی هایت هم گوش می کنند..تو روی تخت آرام و قرار نداری...دکتر ِ بد اخلاق هم هیچ خوشش نمی آید من آنجا باشم...اما با همه ی خستگی این دو روز من دلم می خواهد پیش تو بمانم!...از بس همه ی ما را نگران کردی که بابا هم از بندرعباس خودش را با اتوبوس به تهران رساند!(24 ساعت در راه بود)...بالاخره دور هم جمع شدیم! دور تخت تو! اما قبول نیست!چون حالا که من ، بابا و سارا خانه ایم تو نیستی! دکتر گفت که اگر تا 5 روز دیگر حالت خوب ِ خوب شد ، دیگر عمل ات نمی کند!

می گفتی وقتی من نیستم ، کسی توی خانه حرفی برای گفتن ندارد!...حالا که نیستی من با کی باید حرف بزنم!؟؟

مامان؟

تو و بابا قرار گذاشتین نوبتی بذارین برین؟؟

پس من چی؟

سارا چی؟

شما که می دونید ما بدون هم نمی تونیم!!

نمی تونیم.

 پانوشت:

1-ببخشید که نوشته های این روزها به شدت شخصی شده اند...اما من به جز این پنجر ه ی مجازی ، جایی برای فریاد زدن ندارم.2-نه! نگو که نمی آیی! میز بهار را چیده ام.

+ نوشته شده در بیست و ششم آذر 1386ساعت 23:57 توسط مبارز کوچک |


هرس مکن این درخت کهن را ! بگذار با همه ی شاخه هایش بگرید!

 

نمی دانم کی بود و چگونه بود!نمی دانم چند روز است که من دنبال یک فرصت ام...فرصتی به اندازه ی یک قاب عکس!که عکس تو و مامان و سارا را در آن بگذارم !و هر وقت دلت تنگ شد از آن دریچه به ما سلام کنی!و ما جواب بگوییم!نمی دانم چند روز است که دلم می خواهد بروم از آن همسایه ی کارتن خواب کنار دانشگاه بپرسم که با این سرما چه می کند...می دانم 1 ماه است که سگ های بی خانمان و آن همسایه ی کارتن خواب ما خودشان را کنار یک آتش گرم می کنند...همسایه ی ما همیشه به من اخم می کند و اصلآ حوصله ی صحبت کردن ندارد!نمی دانم چند روز است که شب و روزمان را به هم دوخته اند و این امتحانات دست از سر کم موی ما بر نمی دارند...امان از درسهایی که با منطق خیس من جور نیست!منطق سیخکی و مقطوع حالم را به هم می زند!چند روز است که شعاع عایق را انتخاب می کنیم و مراقبیم که خدای نکرده  که به شعاع بحرانی نرسد!و آن وقت بود و نبود عایق یکی شود و همه ی انرژی هدر رود!(و من همش فکر می کنم که شعاع عایق من به شعاع بحرانی رسیده باشد که این همه انرژی تلف می کنم!)...نمی دانم چند روز است که می خواهیم پاسخ ماندگار این سیستم های کنترلی را پیدا کنیم!و با خودمان کلنجار می رویم که این سیستم از کدام نوع است!و چند قطب در سمت چپ محور jw دارد!چند روز است که می خواهیم که شافت طراحی کنیم که اقتصادی باشد!و مدام سر کلاس تمرین می کنیم که خانمها و آقایان اقتصادی بودن از همه چیز مهمتر است!!نمی دانم چند روز است که خیز تیر ها را بررسی می کنیم!یک بار با روش ماکولی یک بار هم به روش انرژی!...من نمی دانم در ذهن آنها که مهندس و استاد اند چه می گذرد!

می دانم که آن پرنده که از سرما به دانشکده ی کوچک ما پناه آورده بود نمی دانست اینجا چه می گذرد!و گرنه همه ی راه را باز می گشت!...می دانم که آن رفیق آشنا صبح زود به من sms زد و از بی تفاوتی ام نسبت به دستگیری بچه ها گله کرد! اما او باور نکرد که من بی تفاوت نبودم! چون واقعآ باور پذیر هم نبود!..

نمی دانم وقتی "بی بی" که روح آبی خانواده ی ماست مریض می شود و من بعد از یک هفته خبردار می شوم ، باید به خودم چه بگویم! نمی دانم که جواب اشک های بی بی چه خواهد بود وقتی یک هفته منتظر من بوده !

وقتی کلمات را گم می کنم اشک هایم حرف می زنند و بی حوصله می شوم!اول از همه هم صدایم می گیرد تا دیگر با آواز خواندنم کسی را اذیت نکنم! و خفه خون گرفتن بد ترین مجازات برای یک مبارز کوچک است!!!

 دلم یک کلبه ی کوچک می خواست که آنجا یک دختر بچه ی کوچک می توانست تاب بازی کند!تا می تواند بدود!و روی چمن ها بنشیند و حرکت ابر ها را نگاه کند ....و تا دور ها هیچ دیواری نباشد.....

+ نوشته شده در بیست و یکم آذر 1386ساعت 0:3 توسط مبارز کوچک |


گفتی « درختان ایستاده می میرند »

من نیز کشتگانی می شناسم

که هنوز ایستاده اند.

پانوشت: پنجاه و چهار سال از به خون نشستن ۳ مبارز  آزادی خواه و عدالت طلب جنبش دانشجویی گذشت.یادشان گرامی.

+ نوشته شده در شانزدهم آذر 1386ساعت 0:4 توسط مبارز کوچک |


گفته بودی هر آدمی بخشی از گذشته خودش است! اما من نفهمیدم که این گذشته چه کوفتی بود که یک لحظه سفت زیر پای ما نماند....تو کدام را دوست داری؟میترای داشتن را یا میترای بودن را؟؟...

از هذیانهایم متنفری...می دانم...اما من همه این هذیان ها را حس می کنم و هر چیزی که احساس می شود حتمآ وجود خارجی دارد....

دیروز ...همین دیروز بود...باز هم کلاغ ها آمدند ...به گلدانهایت نک زدند...دیگر از آنها نمی ترسم...هستند...می آیند...می روند...باید با آنها غروب را گذراند...شبها می روند لانه خودشان...شاید برای این است که سیاه هستند...

من آدمهایی را دیده ام که مثل کلاغ آدم را نک می زنند...

می خواستم بگویم :رفیق! چیز های خوب هم عوارضی دارند که می تواند بد باشد!..تو حوصله هیچ کس را نداری این روزها...

گفته بودم که واکنش هر نیشگونی "فریاد " است...چون دردی تجربه شده است...و پشت هر فریادی کسی است که چیزی طلب می کند...گفته بودی : "ولی باید بدانی آن دست از کجا آمده و تو کجای نبایدی ایستاده ای..."

گفته بودی اسارت را آنقدر باید کاویده باشی که سرت را حقیرانه زیر نیندازی و دوباره به قافله برگردی ..آخر تنها زنجیرت را کلفت می کنی...به چهار میخت می کشند تا روح از بدنت جدا کنند...و آن وقت چاره ای نداری جز آنکه به آسمان بروی و به طول عمر زمین با انگشت سبابه شاخ و شانه بکشی و تهدید کنی...گفته بودم:دروغ است...

گفته بودم عصیان می کنم...گفته بودی آدمهای عصیان زده گول زنکند،چیزی جز باد دستگیرت نمی شود..گفته بودم:ایثار می کنم...خندیدی و گفتی لذت می بری،اما دنیای پیچیده مفاهیم،شهرهایمان را کهنه کرده!

بد مصب بن بست ساز! ..آدم را خر کش تا ته می کشانی تا یک در را بزند...اما همیشه دری نبود....می دانی که نبود...

 

پانوشت:1- دیشب اونقدر نخوابیدم که صبح شد...بعضی شبها اینجوری اند...اونقدر بیدار می مونی که شب از رو می ره و صبح می یاد...بعضی شبا هم یه جور دیگه ست...تو توی خوابی و سیاهی می ره...یه وقتایی خیلی طول می کشه تا صبح بیاد..اما بالاخره می یاد...من ایمان دارم! 2- من هنوز دنبال یه پنجره می گردم...پنجره از چهار دیوار خیلی بهتره...لااقل می شه ازش پرواز پرنده ها رو تماشا کرد....3-به سکوت سرد زمان...به خزان زرد زمان...نه زمان را درد کسی، نه کسی را درد زمان....بهار مردمی ها دی شد...زمان مهربانی طی شد..آه از این دم سردی ها خدایا...

+ نوشته شده در هشتم آذر 1386ساعت 21:39 توسط مبارز کوچک


جنگ برای آنان مقدس است

برای آنان که هرگز کاری نکرده اند

بل پشت معاملات مرموز زندگی می گذرانند

من کشورم را پاره پاره نمی خواهم!

با هفت خنجر خونین

می خواهم آفتاب شیلی بر آید

 بر فراز خانه های نوساز

برای ما همه جایی هست در دیار من

دولتمندان همیشه بیگانه بوده اند

اما من اینجا می مانم

تا با گارگران هم آوا شوم

در این تاریخ و جغرافیای نو.

پابلو نرودا شاعر شیلیایی سرود اعتراض ، وجدان بیدار و صدای خشم آلود مردم است.قلب او لبریز از عشق به شیلی و الهام او صلح و امید و ابزار رزم اش شعر اوست.

با صدای نرودا و یارانش است که باور می کنیم :شیلی آزاد خواهد شد و آزاد خواهد ماند.او بر" نیکسون" و دیگرانی که از کاخ سفید فرمان آدمکشی می گیرند شمشیر می کشد.نرودا آنها را به دادگاه خلق می کشد ، ادعا نامه اش را بر ضد او می خواند و آن این است: سوختن سبزی ها و مردمانی در آن سوی سیاره ی زمین بی آنکه حتی نامشان را بداند! و از مردگان ، سوختگان ، زبان بریدگان ، لو رفتگان ، کوران ، برهنگان ، زخمیان و معلولان ویتنام و سراسر جهان می خواهد تا درباره ی او به داوری نشسته و حکم دادگاه را _که حکم بهار است _ برای او می خواند تا دیگر " بر سرزمین ویران کسی خون نریزد".

انگیزه ی نیکسون کشی و جشن انقلاب شیلی سرود اعتراض دیگری ست به دخالت های آشکار و پنهان نیکسون ها در شیلی و سایر نقاط جهان، اعتراض به نظام های وابسته و خودکامه و چپاولگر و خیانت پیشه که می کوشند تاریخ را دگرگونه بنویسند.این سرود ، تابش نوری ست بر چهره ی عاشقان آلنده ها _ تا دور ترین گوشه های تاریک دنیا برای دیدن_که "دیدن" خود ارج گزاری به "حقیقت" است.

 نرودا در پیشگفتار کتاب "انگیزه ی نیکسون کشی و جشن انقلاب شیلی" می نویسد :« این انگیزش به کاری ست که پیش از آن هرگز دیده نشده است.کتابی تقدیم به شاعران کهن و امروزین ،مرده یا زنده.ما ارتکاب خشونت بار آدمکشی را در برابر دیوار تاریخ می نهیم.در کتاب حاضر محاکمه و احتمالآ نابودی نهایی مردی با سلاح سنگین شعر انجام می گیرد !کاری که برای نخستین بار به عمل می آید!تاریخ ظرفیت شعر برای ویرانی را نشان داده است ! از این روست که بدون هیچ تاخیری بدان اقدام می ورزم.تنها شاعران اند که می توانند او در در برابر دیوار قرار دهند و با مرگبارترین گلوله ها سوراخ سوراخش کنند.وظیفه ی شعر از راه قدرت آوا ها و نواها تحقیر او به صورت تکه پاره ای بی قابلیت است.

ممکن است کار من کار کوتاه مدتی باشد اما من آن را انجام می دهم و به کهن ترین سلاح یعنی شعر توسل می جویم.زیرا که سرود دفتر ،چه توسط کلاسیک ها و چه رمانتیک ها تنها برای یک منظور به کاربرده شده است ..هدف آن نابودی دشمن است.

حالا به جای خود! می خواهم شلیک کنم! »

هرگز

 

تنها آنکه آدم  می کشد از مقوله ای ست

که من او را از قلمرو احساساتم خارج می کنم

بیایید میهنمان را در رنج نیفکنیم

و به خون و سوگ ننشانیم

در برابر این همه است که شعر من

جاری می شود در همه جا چون باد.

 پانوشت:1- شعر ابتدای متن از دو شعر "آنان که پیش از این آمدند " و " من اینجا می مانم" ترجمه ی فرامرز سلیمانی و احمد کریمی حکاک انتخاب شده است.2- از دوستانی که بحث "جنبش ضد جنگ" را با علاقه دنبال کرده و ما را از نظرات خود آگاه کردند صمیمانه سپاسگزارم.3- شبهای امتحان که می رسند به یاد جغد هایی می افتم که بیدار ماندن برایشان وظیفه است!

+ نوشته شده در هشتم آذر 1386ساعت 0:5 توسط مبارز کوچک |


جنگی در پیش است

جنگی در پیش است که اولین نبوده است

آخرین نیز نیست

اما اگر جنگ آخر فرا رسد

بیچارگان سرزمین مغلوب همانقدر گرسنگی می کشند

که فرو دستان سرزمین فاتح

 

«جنبش ضد جنگ آغاز شد زیرا که دیو مهیب جنگ است که سایه ی شوم خود را بر زندگی مردمان انداخته... رویای فردای کودکان را تباه می سازد و بذر فقر و بیماری و فلاکت را  می پراکند...این ها برای ما بس است که فریاد کنیم: " به جنگ نه می گوییم!"

باور داریم که جنگ بر سر منافع کم و بیش حاکمانی ست که حاشیه ی امن شان بسیار دورتر از جبهه های جنگ است..هیچ خمپاره ای بر سر شان آوار نمی شود.. باور داریم همان ها که جنگ افروزند ...بعد از جنگ از پناهگاهشان بیرون می خزند و منادی سازندگی می شوند...سهم مردم از جنگ فرزندانشان است ...سهم مردم از جنگ خانه های ویران است...سهم مردم از جنگ آسمان تیره و تار است...سهم مردم از جنگ درد و دوری و مشقت است....اگر جنگ آغاز شود مردم می بازند....نمی دانم وطن من کجاست....شاید وطنم در قلب آنهایی ست که دوستشان دارم...اما می دانم وطنم هر کجا باشد جنگ خانمان بر انداز است....»

 

جنگ، تجارت و دزدي دريائي

 اين سه از يکديگر جدائي ناپذيرند

«گوته»

فراخوان

هموطنان، مردم آزاده و صلح دوست جهان

ديو مهيب جنگ بر خاورميانه چنگ انداخته و هر روز عرصه را بر مردم اين منطقه تنگ تر مي کند. نزديک به چهار سال است که عراق در آتش و خون دست و پا مي زند، و اکنون سايه شوم جنگ بر ايران افتاده است. اما در ميان مردم هنوز واقعيت اين خطر آنگونه که بايد و شايد احساس نشده و جامعه تصوير درست و دقيقي از عواقب واقعي يک جنگ احتمالي و حساسيت لازم نسبت به آن پيدا نکرده است.

از يکسو برخي فريفتگان سياست خارجي امريکا تبليغ مي کنند که اقدام نظامي احتمالي امريکا، تنها عليه رژيم جمهوري اسلامي صورت خواهد گرفت و تصور مي کنند نتيجه نهائي آن سلطه هواداران امريکا و سياست آن در منطقه خواهد بود. آنان گمان مي کنند که اصولا چنين جنگي مي تواند مانند يک پروژه سنجيده، در قالب پيش انديشيده اي اجرا شود که نتايج آن قابل پيش بيني باشد. آنگاه چنين چشم اندازي را بستر دموکراسي براي ايران معرفي و بر اين اساس، آشکار يا پنهان از حمله نظامي به ايران، زير پوشش هواداري از دموکراسي، جانبداري مي کنند. اين تصورات موهوم و غير واقعي است. اگر جنگي درگيرد، ايران مورد حمله قرار خواهد گرفت و رنج ها و مصيبت هاي حاصل از آن بر سر مردم ايران آوار خواهد شد، و نتيجه نهائي آن نيز قابل پيش بيني نيست. بعلاوه دموکراسي ذاتا يک برآمد دروني جامعه است که بايد با مبارزات مردم ايران بدست آيد. رشد طبيعي و تغييرات هر پديده اي فقط از درون آن پديده و زير تاثير تضادها و در نتيجه فعل و انفعالاتي حاصل مي شود که در بطن آن پديده جريان دارد. دموکراسي نيز نتيجه تغييرات اجتماعي و اقتصادي خود جامعه است و مانند هر واقعيت ديگري بايد از درون جامعه و زير تاثير تضادها و تحولات دروني آن بدست مردم و با مبارزات آنان عليه نظام حاکم بدست آيد. هيچ يک از جريان هاي سياسي و فکري ايران از زمان مشروطه تا کنون چندان خام و نابالغ نبوده و نيستند که تصور کنند دموکراسي هم کالائي است که بتوان آنرا مانند اتومبيل يا وسائل آرايش از خارج وارد و مصرف کرد. توقع و اميد به وارد کردن دموکراسي از خارج، آنهم بوسيله جنگ، بطور تلويحي شانه خالي کردن از مبارزه و هزينه هائي است که بايد در راه آن تحمل شود. زمينه و بستر رشد چنين توهمي در ذهن کساني که خود را به آن دلخوش کرده اند، تسليم قبلي آنان در برابر اين فکر است که آنها خود از مبارزه و تغيير شرايط موجود در ايران عاجزند. اما بر خلاف اين گروه، جامعه سرشار از ظرفيت تغيير و تحول است و خيل عظيم مردم هم که اکنون در حالت انفعال،  اما مترصد و منتظر بسر مي برند، به اقتضاي بحران همه جانبه اي که روز به روز در حال تشديد است، به شيوه خود، به مبارزه براي اين تحول کشيده خواهند شد. اما درجانب امريکا تمايل به جنگ ناشي از اين واقعيت است که استراتژي "انقلاب"هاي مخملي و رنگين بي نتيجه بوده و با عدم موفقيت روبرو شده است . چون نسخه ها و داروهاي تجويزي بي اثر از آب در آمده تمايل به  جراحي شدت يافته است. اما اگر جنگي بوسيله امريکا  جمهوري اسلامي به مردم ما تحميل شود، نه تنها به تامين دموکراسي منجر نخواهد شد، بلکه موجب تشديد سرکوب از ناحيه نظام حاکم بر ايران و بسته تر شدن فضاي سياسي جامعه و تقويت و تحکيم نظام موجود ميگردد. کساني هم که امروز با بهانه قرار دادن دموکراسي و پنهان کردن خود در پس اين شعار، مبارزه عليه جنگ را تخطئه مي کنند يا منافع آنها همسو با منافع امريکاست و يا زير تاثير تبليغات امريکا دچار توهمي شده اند که در سطور بالا مورد اشاره قرار گرفت.

مبارزه عليه جنگ، بخشي از مبارزه مردم ايران براي دموکراسي است و اين دو ذاتا از يک جنس و در راستاي يکديگرند و سياستي که تلاش مي کند اين دو را در برابر يکديگر قرار دهد و از اين طريق مبارزه عليه جنگ را تضعيف و افکار عمومي را براي استقبال از حمله نظامي آماده کند، سياستي است که مزورانه از ناحيه امريکا تبليغ و دنبال مي شود. البته شکست طلبي و چشم نجات داشتن از مهاجمين خارجي در تاريخ ما قصه تازه اي نيست.غالبا حکومتهاي خودي آنقدر خودکامه و ستمگر و مردم آنچنان در فشار و به جان آمده بودند که براي رهائي خود چشم اميد به مهاجمين بيگانه مي بسته اند. اما اين مهاجمين بيگانه هم هيچگاه براي مردم منشاء روز و روزگار بهتري نبوده اند.

از سوي ديگر برخي فريفتگان تبليغات جمهوري اسلامي نيز گمان مي کنند امريکا به دليل درگيري در عراق و افغانستان و برخي مخالفتهاي داخلي، قادر به هيچگونه اقدام نظامي عليه ايران نيست و توان نظامي آن کشور و خطر تهاجم امپرياليستي را دست کم گرفته اند. اين تصور نيز غير واقعي است نقشه ها و مطامع امپرياليسم براي خاورميانه جدي است و با موجوديت و بقاء نظام امپرياليستي ارتباط دارد.

جنگ در هيچ شرايطي به سود مردم نيست و فقط قدرتهاي حاکم که اين آتش را مي افروزند، از آن بهره برداري مي کنند. سهم مردم از جنگ، جز مرگ و ويراني و رنج و وحشت و به باد رفتن ثروت ها و دستاوردهاي جامعه که حاصل کار نسلها نسل مردم زحمتکش است، چيز ديگري نخواهد بود. امريکا از اين جنگ تحميل سلطه و کنترل خود بر منابع طبيعي منطقه بويژه نفت، تقويت موقعيت استراتژيک خود و دفاع از اسرائيل را در نظر دارد؛ جمهوري اسلامي از آن براي تشديد سرکوب و تحکيم موقعيت خود استفاده خواهد کرد؛ و سرمايه داران و محتکران داخلي و غارتگران ثروتهاي عمومي که وابسته محافل قدرتند و قحطي و رنج و اضطرار مردم را هم به پول تبديل مي کنند، از هم اکنون براي بهره برداري از شرايط جنگي و انباشتن کيسه هاي خود در کمين نشسته اند.

شگفتا که در اين ميانه در امريکا- که طرف مهاجم و آغاز کننده اين جنگ احتمالي خواهد بود- حساسيت مردم و جنبش آنها در مخالفت با جنگ عليه ايران جدي تر و گسترده تر از ايران است که قرباني احتمالي چنين جنگي خواهد بود. تجارب تاريخي نشان مي دهد مردمي که در چنين مواردي نسبت به سرنوشت خود و عوامل موثر در آن آگاهي و حساسيت لازم را نداشته  و با بي تفاوتي و بي خيالي از کنار آن عوامل و تحولات گذشته اند، بعدا تاوان سنگيني را بابت اين بي تفاوتي و بي توجهي پرداخته اند. آيا ما هم بايد فقط با صداي بمب ها و موشکها متوجه شويم که عملا جنگي شروع شده است؟ در چنان زماني ديگر از کسي کار چنداني براي متوقف کردن جنگ ساخته نيست. علاج واقعه را قبل از وقوع بايد کرد.

اما تلاش مردمي و مستقل براي جلوگيري از وقوع يک جنگ احتمالي به نيروي متشکل و فعاليت سازمان يافته صلح طلبان نياز دارد. بسياري از نيروهاي مستقل و مردم دوست تاکنون نسبت به خطر بالقوه جنگ و ضرورت مقابله با آن، به شکلهاي گوناگون هشدار داده اند؛ اما اين اقدامات و هشدارها پراکنده و جدا از يکديگر بوده و در سطح هشدار باقي مانده است.

براي مربوط ساختن اين تلاشها با يکديگر و هماهنگ کردن آنها، من دست ياري به سوي همه هموطنان و همه مردم آزاده و صلح دوست جهان دراز کرده و از آنها دعوت مي کنم با راهنمائي و طرح نقطه نظرهاي خود در اين زمينه، با ارائه ايده ها و پيشنهاد شيوه هاي عملي براي آگاه کردن و بسيج مردم عليه خطر موجود، بستر انجام يک مبارزه هماهنگ را در اين زمينه فراهم ساخته، و آنگاه با مشارکت عملي خود در اجراي اين تلاشها، سهم خود را در مخالفت با خطر جنگ ادا کنند.

به اين منظور، و براي تماس و دريافت نظرات، تبادل آگاهي ها، ايجاد هماهنگي و اجرائي کردن کار، سايتي به نشاني www.nowaroniran.org و پست الکترونيکي info@nowaroniran.org تدارک شده است. هموطنان شما و ايرانيان مخالف جنگ در اين نشاني ها منتظر تماس و دريافت نظرات شما هستند. ايران در خطر است، کاري بايد کرد.

ناصر زرافشان

آبان 86

+ نوشته شده در یکم آذر 1386ساعت 0:6 توسط مبارز کوچک |


X

یک پنجره برای من کافیست
یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت
من از دیار عروسک ها می آیم
از زیر سایه های درختان کاغذی
از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق...
*در صورتی که درباره ی نوشته های وبلاگ انتقاد و یا پیشنهادی دارید ایمیل بزنید


آبان 1387

مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384

فردا
داروک
آیه نامه
آهستگی
تحرک متروک
درد آبی تنهایی
با پچپچه های پاییز
زاده ی این کهن سرا
انسان طراز نوین
واژه نامه ی سیاسی
چگونه پولاد آبدیده شد؟
انجمن دوستداران احسان طبری
زبان و ادبیات فارسی
چاوشان نوزایی کبیر
تارنگاشت مهر
موزيکولونيا
خشت خام
محاوره
غار من


Design by : Night Skin & Edited By me