زیبایی آسمان و دریا را می ربایم آرامش کوه را شبانه شکار می کنم تا تو را در کنج رویا پیدا کنم و همه چیز را به تو ببخشم تماشایت کنم و بعد بگذارم بروی! - به روز و شبمان جنازه آویزان شده!آدم اگر اینجوری بخواهد توی تاریخ برود باید سرش را به دیوار بکوبد . پا از پا نمی توانیم برداریم!بی بی اینجور موقع ها می رود سراغ هاون و زمزمه می کند!من هم باید یک هاون پیدا کنم که هر وقت زندگی لگدپرانی کرد با یک دسته بکویم توی ملاجش! همه جا آسمون یه رنگ نیست اما ما آسمون خودمون رو داریم و کشت و کار خودمونو! دیگر نمی خواهم دنبال کلمه ها راه بیفتم!می خوام دنبال حس هایم راه بیفتم تا آنها کلمه ها رو برام روشن کنن! و من ایمان دارم که همیشه بازاری هست و یک بده بستان طولانی که اختیار تو رو زیر پا له می کنه!کافیه بتونی روی خودت قیمت بذاری آنآ یه مشت دلال سر و کلشون پیدا می شه!و به چشم به هم زدنی بسته بندی می شی! کم کم دارم یاخته های زنده ام را در چاله های مرگهای مشکوک گم می کنم! می خواهم داروی فاصله تجویز کنم! دندان ندارم که زندگی را بجوم! ما مست نکرده بودیم و ریاضی زندگی نیز از دستمان در رفت! من استخوان عشق پوساندم و آن دیگری گدایی عشق کرد! خفه ام کردید! نمی گذارم دیوانه ام کنید! دیوانگی را مگر می شود در حمام شست!؟ تو یادت رفته که چیزهای خیلی خالص دیر ترکیب می شوند!! کلاغ ها به آفتاب نک می زنند! ما همیشه همه چیز و همه کس را گم و گور می کنیم!
هماهنگ یک پارچه عذاب شده !و عذاب هم یعنی دیوانگی!
اینجا سرزمین پیری زود رس است آخر!
باید غسل میت کنم!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 21:39 توسط میترا
| |||||