پشت پنجره ام را کوبید پرسیدم که هستی؟ گفت :یک پرنده ی آزاد با اشتیاق پنجره را باز کردم نور آبی دیوار ها را محو می کرد .غروب بود،زمستان هم بود اما ما به "شب"نمی رفتیم!برگهای تازه احساس بیرون می زدند.کهنگی ها زیر پایمان خش خش می کردند.و ما مثل تیله های کودکی به بازیشان گرفته بودیم!یادت هست؟؟هیچ قارقاری نمی توانست ما را به چهارمیخ سکوت بکشاند.همه ظهور کرده بودیم!زمان را می جویدیم و هضم می کردیم.زور می زدیم چیزی متولد شود،ورای دسترس "لاشخورها". یار دبستانی من...می دانم که بی قبیله زیستن حتمآ تجربه سختی باید باشد.اما باز می دانم که قبیله فرهیختگی،قبیله بی سامان کوچکی ست . و بالاخره آن روز تشییع جنازه انجام شد.و باز رسم دیرینه زنده کشی و مرده بازی! نمی دانم آن دیگری خنجر از کجا آورده بود!شاید از همانجایی که قفس می فروختند. اما چه کابوسی بود! این همه کلاغ پشت پنجره چه غلطی می کنند؟انگار به آفتاب نک می زنند و هوا آشفته می شود... یادم هست که آن روز اعتراف کردم که باور اطاعت مثل قبول تجاوز است! یادم هست که نوشتم:فرصت طلبان ساده ترین دشمنان هستند.... آنهایی که ماندند تا لحظه موعود، و به معجزه ای ساحرانه سرود"سرخ"را از لبهامان ربودند و انگار که ما نبودیم که جان در معرکه انداختیم.... همانها دشمن اند...وقتی حسود می شوند،انکار می کنند،وقتی موذی می شوند ، پرونده می سازند،وقتی منافعشان به خطر می افتد ، در میدان اعدام تو هم جشن می گیرند!مگر نکرده اند؟؟یادت نیست؟؟ اما من خوب به یاد دارم که وقتی محققی بیل بزند دردناک ترین نتیجه بروز می کند!یک تیغ است و شکم خودی ترین را می درد.... اما هنوز زنده ام...یاخته هایم زنده اند...نتوانستند زنده به گورم کنند!راست می گفت آن همیشه در یاد: بباید کوههای مانع از راه طلب کندن زمان را نیک سنجیدن زبان رنگ دانستن...به راز سنگ پی بردن...فروغ مهر پالودن هزاران قصه ی نادیده دیدن،سخت جان گشتن به سختی پا فشردن،اندک اندک پهلوان گشتن.... از روز نخستین تا آخرین... هر آنچه آموخته ام را فراموش نخواهم کرد...به خاطر هر آنچه به زیستن متعهد ام ساخته تا آخرین نفر...تا آخرین نفس ... به نام انسان...به نام آزادی پانوشت: بیست و دوم اسفند ماه مرا یاد گورستانی که آسمان از عدالت ساخته می اندازد!!و این صدا ، صدای همان پرنده ی آتشین پیشین است که از خود از روز نخست باورش داشته ام!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 19:24 توسط میترا
| |||||